چه کسی گمان میبرد زادروز زندگیم مصادف باشد با چنین دوره پر از کثافتی؟
تکرر این انزال عبث را نمیخواهم
چه کسی گمان میبرد زادروز زندگیم مصادف باشد با چنین دوره پر از کثافتی؟
تکرر این انزال عبث را نمیخواهم
ساکنین سایه سنگین نیمه مسکوت گله از سکوت صاحبان منصب دارند
حال آنکه پناه میبرند به ساکت همیشگی
چه نادانسته نادانان که از ناتوانی انسان...
منتهی خفقان چیزی نیست جز انفجاری عظیم
آنقدر عظیم که در دهانه رحم زاینده تو، التماس به سفاک کمترین است
واژه ها را جابجا کن و خلق را به خالق بسپار و از آن طرف به خلقت کثافتت ادامه بده
گمان میکنی گدازه مضحک است؟
همچون ابر انسانی منفرد
آنچنان غرّه که گویی مبرا از قضای حاجت
غایتت اما همان کثافتیست که کفتار هم از استشمامش عاجز است
دستکم هنگام شستن باسن مبارک خود را بخاطر بیاور
که لباس و عطر و آن ناخنی که برای کاشتش مدت ها در صف انتظار بودی، پلیدی انسان بودنت را پنهان نمیکند
پینوشت: مخاطب شخص مشخصی نیست
هرکه را که در ذهن و چشم دارید، مخاطب است
سپس در سرازیری منتهی به برکهای زلال قرار گرفت
اما ایستاد
وحشت تمام وجودش را فراگرفته بود
این تکرار تمسخرآمیز انسان است
پس آن را سرآب دید و آهسته، بسیار آهسته شروع به حرکت کرد
آنچنان که انگار ذرهای تشنه نبوده است...
تاریکی مبهمی در ابتدا طلوع زرد عبث هرروزه مشهود است
مانند سردرد های مبهمم که مانند تنفس شده است
امروز در گودال گرداب کثافت زندگی غوطهور گشتهام و چرا؟
چرا باید اصلا نوشت هنگامی که تمام این تقریبا چهارصد مطلب هربار با واژگانی متفاوت، شرح حال یکسانی را روایت میکنند؟
حیوان زمانی پَست بود
امروز آرزو
تبعید بزرگ
همچنان زندگی یک تبعید بزرگ است
"فرقی نمیکند که کجا باشی
این آسمان همیشه غمانگیز است"
بیگانه
"چه کسی میداند معنا این واژه چیست؟"
بیگانگی فقط تنهایی در کثرت نیست
بیگانه گاهی با درونش بیگانه است
همانند من که هر روز غریبهای را در آغوش میکشم که نمیدانم کیست
حال که تمکین از مکان نیز دیگر امکان پذیر نیست
بیخبری
نه آنگونه کوندرا شرح میدهد
بلکه همان معنا عام
بیخبری از جبر زندگانی
اگر حضورت را سلب میکنی، دستِکم برایم شادی بیاور
نه آنقدر که جهانیان را به زیر کِشم
همانقدر که قدری از این لجنزار زندگی کاسته شود
تجمعات به ظاهر پرورنده طراوت را نمیخواهم
تو را نمیخواهم
خودم را نمیخواهم
نیست شدن را نمیخواهم
نیست بودن را...
انسان همواره راضی نیست به آنچه در اختیار دارد
تمایل به غایت کمال و سعادت به میزان جنایت علیه حیوانی بیآزار خطرناک است
اما من راه دیگری را میشناسم
بر علیه تمام تعاریف و میزان ها قد علم کن
این امکان وجود دارد که اضمحلال خویش زودتر از جابجایی مایل به سفید با زرد سوزان اتفاق افتد
اما که چه؟
تا کِی گردن خم کردن در برابر اکثریت نادان؟