خارج از گود

زیستن؟ از خود به دور افکندن مداوم آنچه می‌میرد

خارج از گود

زیستن؟ از خود به دور افکندن مداوم آنچه می‌میرد

خارج از گود
بایگانی
آخرین مطالب

اوج استیصال آدمی کجاست؟

به نظر من آنجا که دست به دامان موهومات می‌گردد 

موهوماتی که عموما در آسمان سیر می‌کنند 

این هنگام، انسان عاصی است اما طاغی نه 

که طاغی تن به مرگ می‌دهد اما خود را اسیر موهومات نمی‌کند 

که من عاصی بودم

اما طاغی نه 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۰۴ ، ۲۱:۴۱
عین میم

باز هم من ماندم و من

سالهاست که در تمنا تجمیع من هستم 

"ما" بودیم

"من" دوباره من شد 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۰۴ ، ۰۳:۳۰
عین میم

دلبر که جان فرسود از او، کامِ دلم نَگْشود از او

نومید نتْوان بود از او، باشد که دلداری کند

 

حافظ معجزه کرده است و ناظری هم به اعجازش افزوده است 

من نیز گوشه‌ای یافته‌ام و چنان به آن دل بسته‌ام که گویی فرزند به مادر

او که رفت، من هم رفتم 

او به شهری دیگر و من به جهانی دیگر 

اگر اکنون بپرسند تنها خواسته‌ات چیست، بدون درنگ می‌گویم بار دیگر ببینمش و لااقل اینبار با خداحافظی از جهان یکدیگر جدا شویم

اما...

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۰۴ ، ۲۰:۵۳
عین میم

همچنان می‌گویم که دیگر اثری از آن درد نیست

اما پس از پایان ساعت کاری، هنگام قدم زدن در پارک ها، بخاطرم می‌آید و آه که گاهی انگار روز اول است

همه چیز جای خود را به یک پرسش می‌دهد

گناه و جرم چه بوده؟

گونه‌ای نزیسته‌ام که اینگونه مجازات شوم

اما می‌شوم

عدالت دروغی شیرین است

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۰۴ ، ۱۰:۱۹
عین میم

شش ماه دیگر هم اضافه شد بر امید عبث

اما دیگر با تمام توان در برابرش ایستادگی می‌کنم

هیچ چیز مانند امید مرا نابود نکرد

که پلید است و پلید است و پلید

پیوند عمیق به درماندگی و بیچارگی، تنها راه نجات است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۰۴ ، ۱۰:۱۵
عین میم

زمان سپری شده، مدت تولد آدمی‌ست

تا دوباره چرخه زندگی از نو شود

اما ندانستند که در نطفه خفه شده است 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۰۴ ، ۱۴:۲۱
عین میم

من هم می‌دانم که معمولا همه چیز در آینده درست خواهد شد 

اما امروزم را چکار کنم؟

حجم کثافت زندگی از همینجا مشخص است 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۰۴ ، ۱۹:۵۶
عین میم

حس می‌کردم از وجودم زندگی عبور کرد
تو بند بند بودنم خورشید طلوع کرد
تو دشت طلائی پروانه‌ها یه دختر
میون بوته‌ها آروم گلارو بو می‌کرد
نگاهم می‌کرد دردها و رنج رفتن
احساس می‌کردم خوش‌بخت خوش‌بختم
نگاهم می‌کرد که زندگی چه زیباست
آروم آروم به خواب رفتم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۰۴ ، ۱۰:۳۲
عین میم

اینک فرار از تنهایی، تنها برای پُر کردن تنهایی نیست

اینک فرای فرار است و اگر امروز نیز تنها باشم، تنها به انتها می‌اندیشم 

اینک قداست تنهایی به حد کمال تقدس رسیده است و نباید ادامه داشته باشد

اینک منتهی تنهایی، تنها به انتها محتمل است و کیست آن طرد کننده که اضمحلال را خنده سر می‌کند؟

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۰۴ ، ۱۵:۰۹
عین میم

به آسمان خیره نمی‌شوی و به اعماق زمین می‌نگری

با پوزخندی که از حماقت خود بیزاری 

عمق زمین گورستان است

گورستان درد را به آغوش می‌کشد و انسان را رها می‌سازد 

بی‌آنکه دریوزگی عبادت را کند

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۰۴ ، ۰۹:۲۸
عین میم